الفتال النيسابوري ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
419
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين ( فارسي )
بود به حضور ايشان آوردم و با او همان گونه رفتار كرد كه در روز نخست رفتار فرموده بود و زبان خود را در دهان كودك نهاد و گويى به طفل شير يا عسل مىداد و سپس به او فرمود : پسركم ! سخن بگو ! و او گواهى به يگانگى خداوند داد و سپس بر پيامبر و امير المؤمنين و امامان ديگر درود فرستاد و پس از درود فرستادن بر پدر خود اندكى درنگ فرمود و سپس اين آيه را تلاوت كرد : ( 1 ) « بسم الله الرحمن الرحيم و ما اراده كرديم كه بر آن طايفهء ضعيف و ذليل در آن سرزمين منت نهاده و آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك و جاه فرعونيان گردانيم و در زمين بر آنها قدرت و تمكين بخشيم و به چشم فرعون و هامان و لشكريان ايشان آنچه را كه از آن انديشناك و ترسان بودند بنمائيم . » « 1 » ( 2 ) موسى كه از راويان اين روايت است مىگويد از عقبهء خادم هم در اين باره پرسيدم . گفت : حكيمه راست و درست گفته است . « 2 » ( 3 ) محمد بن عبد الله طهوى « 3 » مىگويد : پس از رحلت امام حسن عسكرى ( ع ) پيش حكيمه دختر امام جواد رفتم تا در مورد حجت و امام و اختلاف و سرگردانى مردم در آن موضوع از او بپرسم . به من فرمود : بنشين . نشستم و چنين گفت : اى ابا محمد ! توجه داشته باش كه خداوند متعال هيچ گاه زمين را از حجت و امام گويا و حجت خاموش خالى نمىگذارد و امامت را پس از حسن و حسين ( ع ) در دو برادر قرار نداده است و آن هم فضيلتى مخصوص آن دو است كه در زمين نظير آن دو وجود ندارد و خداوند متعال فرزندان امام حسين ( ع ) را بر فرزندان امام حسن فضل و برترى بخشيده است همچنان كه فرزندان هارون ( ع ) را بر فرزندان موسى ( ع ) برترى داده است ، هر چند كه موسى ( ع ) بر هارون برترى داشته و حجت و پيشواى او بوده است ، و تا روز قيامت فضل و برترى از فرزندان حسين ( ع ) است . از اين حيرت و سرگردانى هم براى مردم چارهيى نيست و بايد كسانى كه بر باطلند در اين سرگردانى گرفتار
--> ( 1 ) . آيات 5 و 6 سورهء بيست و هشتم ( قصص ) و براى اطلاع بيشتر از روايات خاصه به تفسير برهان ، ص 220 ، ج 3 ، مراجعه فرماييد . م . ( 2 ) . اين روايت با ذكر سلسلهء سند در باب چهل و دوم كمال الدين و تمام النعمهء شيخ صدوق آمده است . رك . به : ص 424 ، چاپ 1405 قمرى ، حوزهء قم . م . ( 3 ) . نسبت اين شخص در نسخههاى مختلف كمال الدين به صورتهاى ظهرى ، زهرى ، طهرى و مطهرى آمده است . رك . به : حاشيهء صفحهء 426 كمال الدين ، همان چاپ . م .